تبليغاتX
آزادورها
وبلاگ آزادی خواهان ایران

( خدا وندا  )

مرا واسط عشق خود میان آد میان قراربده      تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم

Click to view full size image

وبلاگ آزادی خواهان ایران

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن برزبان آفرین

به نام خا لقی که هستی جهان از اوست

با سلام و درود فراوان برشما هموطنان عزیزومحترم به جمع آزادی خواهان خوش آمدید

توانابودهرکی دانا بود***جوینده یا بنده است 

تــــــــــــــــو جــــــــــــــــــه

هم وطن گرامی ما سعی کردیم مطا لب خیلی کوتاهی برای شما آماده کنیم

که شما عزیزان از خواندن مطا لب خسته نشید و وقتتون تلف نشه

مانمی خواهیم تظاهرات کنید ما نمی خواهیم بروید تو خیابان ها

شعار بدهید و راه رپیمائی کنید ما نمی خواهیم بروید تو خیابانها

با مامورین دولت درگیر بشوید تا خون و خون ریزی شود

ما نمی خواهیم با خشونت رفتار کنیم ما نمی خواهیم کشتو کشتار

راه بیندازیم ما یک روش خیلی خوب و ساده داریم که خیلی راحت به خواسته های خودمون می رسیم ودولت هیچ کاری بر علیه ما نمی تواند به کند جز اینکه خواسته ماراقبول بکند

ما همگی در روز رای گیری ریس جمهوری میریم ژای صندوقهای رای و همگی باهم میگیم  اول خواسته ما بعداْ رای ما شعار دیگر بس است

ما از دولت ایران چه می خواهیم

1- آزادی  بیان و سخن

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد آزاديه منوتوست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

 اگرکلمه دوست دارم پايان همه ظلم هاست

 اگرکلمه دوست دارم پايان همه ناعدالتي هاست

 اگرکلمه دوست دارم پايان همه فقرهاست

 اگرکلمه دوست دارم پايان همه تبعيض هاست

 اگرکلمه دوست دارم پايان همه فسادو نکبتاست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

 دوستت دارم اي وطن دوستت دارم اي هم وطن

2- آزادی انتخا ب

منظور از آزادی انتخاب این ا ست که مردم واقعاً برای انتخاب يك ریس جمهورو نمایند مجلس رأي‌شان اثرگذار باشد وآزادانه خودشاً انتخاب بکنند و نوعي اعتماد به وجود بیاورند كه راي مردم  موثر با شد نه اینکه در ضاهر رای گیری کنن در باطن هر کس را خودشون می خوان بیارن سره کار و سر مردمم الکی منت بزارن که شما خودتون به این شخص رای دادین

3- از بین رفتن تبعیض

چرا یکی هرسال یک طبقه به ساختمانش اضافه میشود؟

 و یکی یک خانه اجراه ا ی نمی تواند پیدا کند؟

چرا دوتا سرهنگ یگی ۸۰۰ هزار تومان در ماه حقوق میگیرد؟

وسرهنگ دیگه  یکملیونو دیویست هزار تومان حقوق میگیرد؟

هر دو سرهنگ یک کشور هستند؟

سر هنگی که کمتر حقوق میگیرد خیلی بیشتر ازسرهنگی که بیشتر حقوق میگیرد؟

زحمت کشیده و بیشتر خدمت کرده بیشتر تجربه دارد؟ 

4- اجرای عدا لت بین همه ملت ایران

مثلاْ چرا سهم به گفته دولت جمهموری اسلامی ایران

عدالت را به همه مردم ایران یکسان و یک زمان نمی دهند

این یکی اسمش سهم عدالت هست حده اقل در این یکی عدالت

را رعایت می کردند چرا مردم را اینقدر پخمه حساب می کنند ؟ 

5- دادن  حق مردم به خودشون

به گفته وزیر شرکت ملی نفت ایران  به  هر یک نفر از ۷۰ میلون نفر  ۱۲۰هزار تومان  به پول رایج کشورمون حق فقط از فروش نفت میرسد  این پول ها کجا می رود چرا حده اقل  ۱۰ در صد  آن را به خود مردم نمی دهند چرا روز به روز سوب سید هارا قطع می کنند ؟

چرا پسرا به سن سی سالگی رسیدن ولی بی کار بی پول و هنوز مجرد هستند ؟؟؟ 

چرا دخترا باحسرت به پسرا  و پسرها با حسرت به دخترها نگاه می کند ؟؟؟

ولی به علت بی ژولی و بیکاری نمی تونن باهم دیگه ازدواج کنن  ؟؟؟

چرا نیمی از دخترا و پسرای پاک وطنمون بخاطره عاجز موندن از ازدواج

 به راه خلاف می افتن چرا باید به افتن چرا نتونن خانواده تشکیل بدن  چرا چرا

آیا این جونا حق زندگی ندارن حق ازدواج ندارن حق تشکیل خانواده ندارن  ؟؟؟؟؟؟

تا کی باید حسرتشو بخورن  تا کی باید با عشق و نفس خودشون مبارزه کنن  ؟؟

بعضیها می تونن ولی بعضیها نمی تونن به مبارزه ادامه بدن و به راه خلاف می افتن

چرا باید این گونه باشد در حالی که توی این کشور حقهای خیلی خیلی بیشتر از یه زندگی

شرافت مندانه را دارن چرا باید مجبور بشن با زندگی کردن مبارزه کنن و فقط  سعی کنن که

 زنده باشن  آیا فقط زنده بودن کافیست یا باید زندگی کنن    خدایا خودت به داد مابرس

خداوندا قسمت می دهم به قدرت خداوندی خودت ما ایرانیان راازاین ننگ و نکبتا نجات بده

آمین یا رب العالمین        آمین یا رب العالمین          آمین یا رب العالمین 

هرچه مي خواهم غمت را در دلم پنهان کنم      ای هم وطن

 سينه مي گويد که من تنگ آمدم  ؟   فرياد کن 

 تا کی در بند قفس باید بمانیم خدایا خداوندا کمکت را از ما دریغ نفرما  زیرا که همیشه

 در هرزمان در هر مکان خودت کمک حق مظلومان بودی و من مطمعنم که هستی

 و تا قیامت هم خواهی بود خدا یا پس خود ت رهائی مون بده خدا یاخودت به ما ایرانیان

 قدرت بده تا در مقابل ظلم وستم بتوانیم مبارزه کنیم و به حقمون برسیم

            آمین یا رب العالمین

 

شاعر هنوز از درد غربت مي‌نويسد              از لحظه‌هاي تلخ هجرت مي‌نويسد 

 در خانه اما دست خون آلود جلاد             برچهره‌ي خورشيد، ظلمت مي‌نويسد

 روي دخيل بسته بر بازوي گلها                     اوراد جادوي جهالت مي‌نويسد

آن لكه را خوش باورانه، قطره ديديم              گفتيم دريا را به جرأت مي‌نويسد

 ناگفته مي‌ماند، ولي معناي انسان                     تاريخ را وقتي وقاحت مي‌نويسد

دنياي ما درد است و اين دنياي بي درد         غم‌هاي كوچك را مصيبت مي‌نويسد

 بر شيشه‌هاي شب‌زده، باران غربت                 اندوه ما را بي‌نهايت مي‌نويسد

 در فصل زرد عشق، پاييز غزل‌هاست            دستم فقط از روي عادت مي‌نويسد

خسته‌ام از اين كوير، اين كوير كور و پير      اين هبوط بي‌دليل، اين سقوط ناگزير

آسمان بي‌هدف، بادهاي بي‌طرف               ابرهاي سربه‌راه، بيدهاي سر به زير

 اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان         اي هماره در نظر، اي هنوز بي‌نظير

آيه آيه‌ات صريح سوره سوره‌ات فصيح- مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير

مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان        مثل لحظه‌هاي وحي؛ اجتناب ناپذير

اي مسافر غريب در ديار خويشتن                 با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير

 از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي   ديدمت ولي چه دور ديدمت ولي چه دير

اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها     اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير

دست خسته مرا، همچو كودكي بگير         با خودت مرا ببر خسته‌ام از اين كوير 

 

چه خوش است حال مرغی که قفس پریده باشد  چه خوشتر آن مرغی که قفس ندیده باشد  

  پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند          چه رها بسته مرغی که پرش شکسته باشد

مثل  اون  پرنده هاي خسته شكســته بــال        مي زنـــم دادو ميــــگم هـــــوار هوار

كه چه گنـــجي زقــفــــس پـــريـــد ورفـــت      روز رفــتــنـش هـــمه دلا رمــيـد ورفـــت

اون خودش ميگفت مسافر دلم خسته شده            بارو بنديل سفر خواه ونخواه بسته شــده

ندونست با رفتنش قلبــــمو داغــون ميكنه          خونه ي مرگ دلم رو باز چراغون ميكنه

ندونست با رفتنش قلبــــمو داغــون ميكنه         خونه ي مرگ دلم رو باز چراغون ميكنه

قصه ي دل كندنش از منو تو خيــالي بود         آلبوم مسافرش واي به خدا چه عالي بود

امشب انگار خون اون جاري تورگهاي همست     آره اينجا...آره اينجا... اخر شعر منــست

شب رفتنت که رفتی یه بغضی توی صدات بود   رفتی و منو ندیدی چشمی که توینگات بود

شب رفتنت قناری یه گوشه کز کرد و نالید           ابرای غمگین نیلی واسه رفتن توبارید

شب رفتنت سفرها همشون شدن یه جاده         جاده غربت سردی که مسافر توش زیاده

شاعرا بعضی روزا تو خوندنت شک میکنن     اسمتو توی صف مسافرا حک میکنن

گر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را

 بهايش هم ببايد او ببخشد کل دنيا را

چرا نا پخته ميگويي در اين آشفته بازاري

که او دل را به دست آرد ببخشم من بخارا را

نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را

و نه چون شهريارانم ببخشم روح و اجزا را

که اين دل در وجود ما خدا داند که مي ارزد

هزاران ترک شيراز و هزاران عشق زيبا را

ولي گر ترک شيرازي دهد دل را به دست ما

در آن دم نيز شايد ما ببخشيمش بخارا را

که ما ترکيم و تبريزي نه شيرازي شود چون ما

به تبريزي همه بخشند سمرقند و بخارا

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط حق پرست  |